کندن از اینجا، از عادتها و مشاهدات هر روزه، کندن از آنچه بر پای بسته شده است، احتمالا کاری دشوار است. نشدنی است. دوست نداریم تغییر کنیم و به همین راحتی قید این را میزنیم که از آنجا که هستیم گامی فراتر آییم. تغییر برای ما که ترجیح میدهیم بر اینرسی سکون غلبه نکنیم، نباید هم خیلی دلچسب باشد، چرا یک روز صبح بهاری را به جای عادت هر روزه نوشیدن چای و گوشکردن به رادیو با زحمتهای دیگر همراه کنیم. چرا باید چیزهای جدیدی ذهن ما را به خود مشغول کند، احتمالا تمام دنیا همین دور و بر است، به تغییر هم نیازی نداریم.
شيخ ابوسعيد يكبار به طوس رسيد، مردمان از شيخ استدعاي مجلس كردند، شيخ اجابت كرد. بامداد در خانقاهِ استاد تخت بنهادند و مردم ميآمدند و مينشستند، چون شيخ بر تخت شد و مقريان قرآن برخواندند و مردمان ميآمدند چندان كه كسي را جاي نماند، معرّف برخاست و گفت: خدايش بيامرزِ او كه هركسي از آنجا كه هست يك گام فراتر آيد. شيخ گفت: و صلي اله علي محمد و آله اجمعين و دست به روي فرود آورد و گفت هرچه ما خواستيم گفت و جمله پيغامبران بهگفتهاند، و بگفت: خدايش بيامرزد كه هركسي از آنجا كه هست يك گام فراتر آيد...
تغییر مقدمهاش تحقیق است. رسیدن به آگاهی درباره نقص شرایط کنونی؛ مرحوم مجتبی کاشانی شاعر و مدیر توانمندی که تمام عمر خود را صرف رفع محرومیت فرهنگی از این سرزمین کرد و پس از پروازش از او بیش از سیصد مدرسه ساخته شده و یا در حال ساخت و یک موسسه خیریه مدرسهساز به نام جامعه یاوری فرهنگی به جای ماند، از جمله پیشگامان حرکت و کندن از موقعیت کنونی برای تغییر بود. او بسیاری از دلدادگان خدمت برای رشد و آبادانی ایران را به سفر میبرد، به سفرهایی که به سیاق روزگار امروز ما «گردشگری» نبودند. سوری فراهم نبود و بیشتر سوزی بود برای اینکه سودی به مردم محروم روستاهای دورافتاده ایران برسد. سفرهایی که اگرچه برای کشف سرزمینهای جدید نبودند، اما فرزندان بسیاری از دل همین روستاهای دورافتاده در خراسانجنوبی و بعدها سایر مناطق ایران فرصت یافتند آموزشعالی و بسیاری از دیگر فرصتهای اجتماعی را تجربه کنند. سازوکار مشخصی هم برای این سفرها وجود داشت. افراد به سفر میرفتند، محرومیتها را میدیدند و دلشان میلرزید و بانی میشدند برای ساخت مدرسهای، خوابگاهی یا خانه بهداشتی؛ هزینه تحصیل کودکی یا درمان او را میپرداختند. سفرهای جامعه یاوری فرهنگی امروز هم ادامه دارد و بستری است برای کندن و برای تغییر کردن.بسیار به سفرکردن توصیه شدهاست. برای شناخت یک دوست، برای دیدار یک محبوب و برای گستراندن افق دید؛ به روایت قرآنیاش برای اندیشیدن در نظام هستی ... دیدن آنچه از پیشينیان برایمان باقی مانده است و دیدن آنچه در دنیای اطراف میگذرد. مگر نه اینکه مسلمان بودن ما به شرط این است که در همسایگی ما برادر دیگری در رنج نباشد و مگر میشود در دهکده جهانی زیست و گوش خود را گرفت و سر زیر بالش کرد و نشنید و آرام خوابید؟ سفرهایی هستند که رفتنشان به مثابه گشایش بزرگ در زندگی یکنواخت ماست، همانگونه که ژید به آن اشاره میکند؛ سفرهایی که دامنه دنیایی که میشناسیم و بر اساس آن در زندگی عمل میکنیم را تعیین میکند؛ سفرهایی از جنس آنچه به قول دلنشین شیخ ابوسعید گامی به فراتر آمدن هستند و سفرهایی که به سیاق مجتبی کاشانی لنگر انداختن در کویر هستند، گشایش فضایی تازه و امکانی سرشار، برای کسانی که «دیگری» نیستند و از ما هستند؛ سفرهایی که بیش از هر چیز دیگر نگاهی عمیق هستند به آسمانهای متنوع و متفاوت جهان.



