سه‌شنبه ۸ دسامبر ۲۰۰۹

گاهی به آسمان های جهان نگاه کن

... در هجده‌سالگی هنگامی که نخستین‌ درسهایم را به پایان بردم، با روحی خسته از کار، ‌قلبی تهی، ملول از بودن، جسمی به تنگ آمده از قید و بندها، بی‌هدف، در حالی‌که شور و هیجان سرگشته‌ام را می‌فرسودم، در جاده‌ها به راه افتادم. با آنچه می‌دانید آشنا شدم: بهار، رایحه زمین، شکوفایی گیاهان در دشت‌ها، مه صبحگاهی بر فراز رودها، و بخار شبانگاهی بر روی علفزارها. از شهرهایی گذشتم، و نخواستم که در جایی توقف کنم. اندیشیدم: خوشا به حال ‌کسی که در جهان به چیزی دلبسته نیست و در میان جنبش‌ها و تغییرهای مداوم، شور و شوقی ابدی با خود به همراه دارد. از خانه و کاشانه، از خانواده، ‌از هر جایی که بشر می‌پندارد در آن آرامشی خواهد یافت، بیزار بودم؛ و نیز از دلبستگی‌های پایدار ... (آندره ژيد در كتاب مائده‌هاي زميني مائده‌هاي آسماني).


کندن از این‌‌جا، از عادت‌ها و مشاهدات هر روزه، کندن از آنچه بر پای بسته‌ شده است، احتمالا کاری دشوار است. نشدنی است. دوست نداریم تغییر کنیم و به همین راحتی قید این را می‌زنیم که از آن‌جا که هستیم گامی فراتر آییم. تغییر برای ما که ترجیح می‌دهیم بر اینرسی سکون غلبه نکنیم، نباید هم خیلی دلچسب باشد، چرا یک روز صبح بهاری را به جای عادت هر روزه نوشیدن چای و گوش‌کردن به رادیو با زحمت‌های دیگر همراه کنیم. چرا باید چیزهای جدیدی ذهن ما را به خود مشغول کند، احتمالا تمام دنیا همین دور و بر است، به تغییر هم نیازی نداریم.


شيخ ابوسعيد يك‌بار به طوس رسيد، مردمان از شيخ استدعاي مجلس كردند، شيخ اجابت كرد. بامداد در خانقاهِ استاد تخت بنهادند و مردم مي‌آمدند و مي‌نشستند، چون شيخ بر تخت شد و مقريان قرآن برخواندند و مردمان مي‌آمدند چندان كه كسي را جاي نماند، معرّف برخاست و گفت: خدايش بيامرزِ او كه هركسي از آن‌جا كه هست يك گام فراتر آيد. شيخ گفت: و صلي اله علي محمد و آله اجمعين و دست به روي فرود آورد و گفت هرچه ما خواستيم گفت و جمله پيغامبران به‌گفته‌اند، و بگفت: خدايش بيامرزد كه هركسي از آن‌جا كه هست يك گام فراتر آيد...


تغییر مقدمه‌اش تحقیق است. رسیدن به آگاهی درباره نقص شرایط کنونی؛ مرحوم مجتبی کاشانی شاعر و مدیر توانمندی که تمام عمر خود را صرف رفع محرومیت فرهنگی از این سرزمین کرد و پس از پروازش از او بیش از سیصد مدرسه ساخته‌ شده و یا در حال ساخت و یک موسسه خیریه مدرسه‌ساز به نام جامعه یاوری فرهنگی به جای ماند، از جمله پیشگامان حرکت و کندن از موقعیت کنونی برای تغییر بود. او بسیاری از دلدادگان خدمت برای رشد و آبادانی ایران را به سفر می‌برد، به سفرهایی که به سیاق روزگار امروز ما «گردشگری» نبودند. سوری فراهم نبود و بیشتر سوزی بود برای این‌که سودی به مردم محروم روستاهای دورافتاده ایران برسد. سفرهایی که اگرچه برای کشف سرزمین‌های جدید نبودند، اما فرزندان بسیاری از دل همین روستاهای دورافتاده در خراسان‌جنوبی و بعدها سایر مناطق ایران فرصت یافتند آموزش‌عالی و بسیاری از دیگر فرصت‌های اجتماعی را تجربه کنند. سازوکار مشخصی هم برای این سفرها وجود داشت. افراد به سفر می‌رفتند، محرومیت‌ها را می‌دیدند و دلشان می‌لرزید و بانی می‌شدند برای ساخت مدرسه‌ای،‌ خوابگاهی یا خانه بهداشتی؛ هزینه تحصیل کودکی یا درمان او را می‌پرداختند. سفرهای جامعه یاوری فرهنگی امروز هم ادامه دارد و بستری است برای کندن و برای تغییر کردن.


بسیار به سفرکردن توصیه شده‌است. برای شناخت یک دوست،‌ برای دیدار یک محبوب و برای گستراندن افق دید؛‌ به روایت قرآنی‌اش برای اندیشیدن در نظام هستی ... دیدن آنچه از پیشينیان برایمان باقی مانده است و دیدن آنچه در دنیای اطراف می‌گذرد. مگر نه اینکه مسلمان بودن ما به شرط این است که در همسایگی‌ ما برادر دیگری در رنج نباشد و مگر می‌شود در دهکده جهانی زیست و گوش‌ خود را گرفت و سر زیر بالش کرد و نشنید و آرام خوابید؟ سفرهایی هستند که رفتنشان به مثابه گشایش بزرگ در زندگی یکنواخت ماست، همانگونه که ژید به آن اشاره می‌کند؛ سفرهایی که دامنه دنیایی که می‌شناسیم و بر اساس آن در زندگی عمل می‌کنیم را تعیین می‌کند؛ سفرهایی از جنس آنچه به قول دلنشین شیخ ابوسعید گامی به فراتر آمدن هستند و سفرهایی که به سیاق مجتبی کاشانی لنگر انداختن در کویر هستند، گشایش فضایی تازه و امکانی سرشار،‌ برای کسانی که «دیگری» نیستند و از ما هستند؛‌ سفرهایی که بیش از هر چیز دیگر نگاهی عمیق هستند به آسمان‌‌های متنوع و متفاوت جهان.

شنبه ۱۴ نوامبر ۲۰۰۹

دیدار با دکتر سنگری

امروز دکتر محمدرضا سنگری میهمان خیمه بود. استادی که علاوه بر تسلط ویژه‌اش بر عاشورا و مباحث مربوط به آن، برای همه ما یک خاطره مشترک دارد. کتاب دوست داشتنی زبان و ادبیات فارسی دوره پیش دانشگاهی. استاد دست مریزاد!

پی‌نوشت- اینها را هم می‌توانید بخوانید:

سنگری: عاشورا باید در چشم‌اندازهای جهانی دیده شود
آینه‌داران آفتاب؛ شرح شیدایی و عاشقی

شنبه ۳۱ اکتبر ۲۰۰۹

پی نوشت:
 ترجیح میدهم شرحی نداشته باشد.

چهارشنبه ۲۱ اکتبر ۲۰۰۹

نمایشگاه مطبوعاتی که نیستند!















خوب به سلامتی نمایشگاه مطبوعات آغاز به کار کرد. در نمایشگاهی که نماد اطلاع‌رسانی است، برای ورود خبرنگاران به مراسم افتتاحیه و سخنرانی وزیر کارت دعوت می‌خواستند. سایت‌هایی که به دروغ‌پردازی و هتاکی شهره‌اند ( مثل رجانیوز) و با مجموعه‌هایی مثل فارس و ایران که دیگر به لحاظ حرفه‌ای رسانه محسوب نمی‌شوند و بیشتر ارگان خبری نهادهای ذیربط! هستند،‌ حضوری فعال دارند. روزنامه‌های اصلاح‌طلب هم هستند،‌ غرفه کیهان هم دیروز پر بود از مردمی که دنبال نوشتن یادگاری‌های سبز روی دفتر کیهان بودند و کارمندانی که از مراجعین فیلم می‌گرفتند! نمایشگاه مطبوعات امسال جای خالی خیلی‌ها را با خود دارد، روزنامه‌نگارانی که زندانی هستند و امیدوارم زودتر به دنیای مطبوعات بازگردند: احمدزیدآبادی، بهمن احمدی، مسعود باستانی،‌ علی پیرحسین‌لو، کیوان صمیمی،‌ مهدی محمودیان، سعید لیلاز، محمد قوجانی، فریبا پژوه و دیگرانی که اسمشان در خاطرم نیست.

پی‌نوشت:
غرفه سپیده دانایی در بخش نشریات اجتماعی و پشت غرفه نشریه «امین» است. منتظر دیدار دوستان هستم.
غرفه خیمه هم روبروی غرفه آیین است،‌ و دکور قشنگی هم برایش تدارک دیده شده است.

پنجشنبه ۸ اکتبر ۲۰۰۹

دفاع میلاد













دیشب جلسه دفاع دوست خوب و عزیز و قدیمی‌ام علی شاکر برگزار شد. موضوع پایان‌نامه روزنامه‌نگاری صلح و ارزش‌های خبری آن در شش روزنامه سراسری ایران بود. دوره زمانی تحلیل محتوا هم به دوره حمله دوم آمریکا به عراق و سقوط صدام بازمی‌گشت. کار به لحاظ ادبیات موضوع کار یکتایی بود و در کنار آن به موضوعی پرداخته بود، که محل حرف و بحث فراوان است. دکتر هادی خانیکی استاد راهنما،‌دکتر حسین سلیمی (استاد روابط بین‌الملل)‌ استاد مشاور و دکتر علی محمدی استاد داور بودند. نمره علی هم در نهایت هجده و نیم شد.
×××
با وجود احترام بسیار به زحمتی که علی کشیده بود ولی باید بگویم که انتقادهای استاد مشاور، به طور خاص، وارد بود. دکتر سلیمی معتقد بود که در تحلیل داده‌ها به کانتکستی که روزنامه‌ها در آن منتشر می‌شوند به عنوان یک عامل مداخله‌گر باید توجه می‌شد. انتقاد دیگری که از کار شد این بود که استفاده علی از نظریات گالتونگ این محدودیت را به وجود می‌آورد که کار او به دیدگاه مبتنی بر تعارض گالتونگ خلاصه شود و جای نظریات دیگر خالی بماند. البته به قول علی کاش استاد مشاور اینها را همان چندماه پیش گفته بود و برای جلسه دفاع نمی‌گذاشت.
×××
دکتر افخمی هم که به عنوان نماینده تحصیلات تکمیلی حضور داشت. بحث کوتاه و مفیدی را مطرح کرد. او گفت روزنامه‌نگاری صلح از دل جنگ بیرون می‌آید و روزنامه‌نگاران جنگ برای این می‌نویسند که صلح برقرار شود. به عقیده دکتر افخمی گزارشگری جنگ بحث بسیار مهمی است که جا دارد به صورت جداگانه به آن پرداخته شود و درباره آن آموزش‌ داده شود. او همچنین درباره غالب بودن نگاه جنگ سالارانه در مطبوعات،‌ فقدان ارزش‌های خبری صلح در مطبوعات را بازتابی از وضعیت جامعه دانست. یعنی معتقد بود نگاه ایرانیان به صدام آنها را از سقوط او راضی می‌کرد و مطبوعات هم تحت تاثیر جامعه اینگونه نوشتند ورفتار کردند.
×××
شب خوب و پرخاطره‌ای شد. مخصوصا با بچه‌های حلقه و چندتایی دیگر از دوستان، خرج مفصلی را روی دست علی گذاشتیم تا بداند که
جلسه دفاع شلوغ داشتن هزینه‌های گزافی هم دارد! جای همگی سبز.
×××








این چند روز که مهلت آخر دفاع برای ترم پیش بود، چند پایان‌نامه و یک تز دکترای خوب هم دفاع شد که متاسفانه فرصت شرکت پیدا نکردم. یکی پایان‌نامه هم‌کلاسی دیگرم خانم آرزو نوری بود که درباره وبلاگستان زنان بود و دیگری تز آقای دکتر جعفری که درباره ارتباطات مشارکتی در روستاها بود.
×××
علی پایان‌نامه‌اش را به برادر حمید رستمی تقدیم کرد. تکاور دلاوری که در یکی از مانورهای اخیر ارتش به شهادت رسیده است. هم به حمید رستمی تسلیت می‌گویم و هم برای برادرش آرزوی رحمت پروردگار را دارم.

××××××پی‌نوشت:
الان با علی شاکر چت کردم چند نکته رو اضافه کرد:
اول اینکه گفت برای پایان یافتن جلسه عجله کرده و برای همین به تفصیل پاسخ نقدهای استاد مشاور را نداده است. گفت که به مسئله کانتکست متفاوت در پایان‌نامه اشاره شده است اما «اين قدر كه ميزان آگاهي از روزنامه‌نگاري صلح پايين است که نمي‌توان گفت چون همشهري روزنامه ميانه‌رويي است یا كيهان تندرو پس همشهري كمتر از كيهان به اخبار مربوط به جنگ اهميت مي دهد.»